تبليغاتX
پاتوق بروبچ لوتی - تنهای تنها بودو.........

پاتوق بروبچ لوتی

صفای قدمت

تنهای تنها بودو.........

 

تنهای تنها بود .......    تادوردستها کویربود وکویر ...

به هر سو نگاه می کرد

گویی به دنبال گمشده ای بود

***

ناگهان از دور نوری نمایان شد که چشم توان دیدنش را نداشت

با اشتیاق به سویش دویدودر آن محو شد

*

دیگرنه اثری ازاو بود نه نور

من ماندم و حسرت آن نور ...

***

اسیرم

 

چشم هایم در جستجوی کسی است

که صدای قدم هایش را می شنوم

از دور دست ها صدایی می شنوم!

می آید !!!؟

؟

شب بود    من بودم و تنهایی و دلتنگی و آسمون

و قطره های اشک ...

وقتی توآینه نگاه کردم دیدم چشمام شفاف تر شده

درسته که می گن   آسمونه بعد از بارون صاف و آفتابیه!!!

 

 ا * ل * ت * م * ا * س * د * ع * ا

2 2 2 2 2 2 آ  نه 2 آ

*------ آبجی حمیده -----*

 

+ نوشته شده در  84/11/23ساعت 8 بعد از ظهر  توسط حمیده  |