تنهای تنها بودو.........
تنهای تنها بود ....... تادوردستها کویربود وکویر ...
به هر سو نگاه می کرد
گویی به دنبال گمشده ای بود
***
ناگهان از دور نوری نمایان شد که چشم توان دیدنش را نداشت
با اشتیاق به سویش دویدودر آن محو شد
*
دیگرنه اثری ازاو بود نه نور
من ماندم و حسرت آن نور ...
***

چشم هایم در جستجوی کسی است
که صدای قدم هایش را می شنوم
از دور دست ها صدایی می شنوم!
می آید !!!؟
؟
شب بود من بودم و تنهایی و دلتنگی و آسمون
و قطره های اشک ...
وقتی توآینه نگاه کردم دیدم چشمام شفاف تر شده
درسته که می گن آسمونه بعد از بارون صاف و آفتابیه!!!
ا * ل * ت * م * ا * س * د * ع * ا
2 2 2 2 2 2 آ نه 2 آ
*------ آبجی حمیده -----*

