تبليغاتX
پاتوق بروبچ لوتی

پاتوق بروبچ لوتی

صفای قدمت

تنهای تنها بودو.........

 

تنهای تنها بود .......    تادوردستها کویربود وکویر ...

به هر سو نگاه می کرد

گویی به دنبال گمشده ای بود

***

ناگهان از دور نوری نمایان شد که چشم توان دیدنش را نداشت

با اشتیاق به سویش دویدودر آن محو شد

*

دیگرنه اثری ازاو بود نه نور

من ماندم و حسرت آن نور ...

***

اسیرم

 

چشم هایم در جستجوی کسی است

که صدای قدم هایش را می شنوم

از دور دست ها صدایی می شنوم!

می آید !!!؟

؟

شب بود    من بودم و تنهایی و دلتنگی و آسمون

و قطره های اشک ...

وقتی توآینه نگاه کردم دیدم چشمام شفاف تر شده

درسته که می گن   آسمونه بعد از بارون صاف و آفتابیه!!!

 

 ا * ل * ت * م * ا * س * د * ع * ا

2 2 2 2 2 2 آ  نه 2 آ

*------ آبجی حمیده -----*

 

+ نوشته شده در  84/11/23ساعت 8 بعد از ظهر  توسط حمیده  | 

آقا جان ..........

*

ای همدم غریبان!

آن هنگام که تنهایم،انیسم تویی !

در دریای لطف ومهربانی توغرقه ام

به هر سو می نگرم تو را می بینم

چگونه از تو روی گردانم ؟

وقتی که تو با منی!

*

آقام

 

... به کجاي آسمان سفر کرده است

که هر زمستان ،آن را

 در بارش برف،انتظار می برم

و فرو نمی نشیند؟!!!

نخست می پنداشتم  اگر با خزان بمیرم

در بهار در جایی خواهم رویید!

بهار دیر کرده است   یا  من دیگر نمی رویم!!

 

یا حسین  یه نظریم به ما کن با این که لیاقتشو نداریم!

  التماس دعا 

 

 

 

+ نوشته شده در  84/11/12ساعت 11 قبل از ظهر  توسط حمیده  |