آسمان باید شد دریا باید شد
هر چی برگای عمرم مثل افتادن برگه های تقویم الهه می یوفته طرزفکرم و کارامو ... همش تغییر می کنه مثل یه برگ پاییزی که همه رنگه نارنجی و قرمز و زردو......
یه روز دنیام مثل عسل خوسار شیرینه ،یه روز دنیام مثل زهر تلخه
خدا جونم بازم می گم اگه تنهاترین تنها بشم بازم توهستی !
بعده تو آسمونو دارم که از تماشاش سیر نمی شم!
بازم ذهنمو بردم رو کاغذ:
روزگاریست در این دیار تنهاو غریبم
آسمانی دراین نزدیکیست وآبیه دریایی
گرم صحبت می شوم بادریا غرق شبها میشوم با آسمان
****
لی لی بازی با موج دریا می کنم گریه ی ابروتماشا می کنم
دل به آسمان و دریا نبستم من آسمان هست، دریا هم هست؟!
****
رودها تا کی ز دریا جاریند؟
روزگارم برگ پاییزیست ![]()
روزها می گذرند * برگها می ریزند ![]()
پاییزم رو به شتاست!
روزگارم ابدیست زندگانی باید کرد
آسمان باید شد دریا باید شد
دلم در آسمان ، یا در زمین است
که کس عاشق بود،کارش همین است
* بازم یه دنیا آسمون واسه ی همتون آرزو می کنم *
